درباره ی فیلم" v for vendetta"


فیلم نامه فیلم از روی نوولی مصور (کتاب های مصور) به قلم آلن مور اقتباس شده که قبلا از کتاب های اون فیلم خوش ساخت از جهنم ساخته شده یکی دیگر از نکات مثبت این فیلم فیلمبرداری زیبای اونه خصوصا در صحنه های اکشن اما این فیلم یک مشکل مهم هم داره و اون نشون دادن نحوه ی مبارزه با نظام های توتالیتر است در این فیلم کلید رهایی از این گونه رژیم ها خشونت عنوان شده در حالی که امروزه ثابت شده برای ساقط کردن این قبیل حکومت ها بهترین راه مبارزه ی مسالمت آمیزه چرا که این نظام ها مایلند مخالفان خود را وارد عرصه ی خشونت آمیز کنند تا از این طریق آنها خشونتی بالاتر را در پیش بگیرند چرا چون آنها در زمینه ی خشونت دستی بالاتر خواهند داشت

این فیلم در کشور های جهان اول زیاد مورد توجه قرار نگرفت چون اصلا بحث پیرامون چنین حکومت هایی برای آنها بی معنی ست وخیلی قبل تر جورج اورل این نظام ها را در کتاب ۱۹۸۴ مورد بررسی قرار داده. بازم میگم که این فیلم فارغ از ویژگی های سرگرم کننده نیست بلکه بر عکس فیلمی که شما را حداقل از حیث بیان یک داستان قوی سرگرم میکنه.(به نقل از بیژن اشتری)
تحلیل فیلم:
روز پنجم نوامبر را بخاطر داشته باش ...
پنجم نوامبر هر سال
انگلیسی ها جشن غریبی برگزار می کنند که شب گای فاوکس (یا شب آتش بازی) نامیده می
شود و یادواره توطئه "گان پاودر" (باروت) در سال ۱۶۰۵ است٬ در شب ۵ نوامبر سال
۱۶۰۵گای فاوکس توطئه ای برای منفجر کردن ساختمان پارلمان و ترور جیمز اول ـ پادشاه
انگلستان ـ طرح ریزی کرد که شکست خورد. گای فاوکس و همراهانش دستگیر، به جرم خیانت
محاکمه و اعدام شدند اما میراثشان تا به امروز یعنی چهار صد بعد باقی مانده است و
برخی آن را معادل انگلیسی روز استقلال آمریکایی ها می دانند!

از نظر بسیاری پنجم نوامبر شب آتش بازی و نشانه شکست تروریسم است اما برخی گمان می کنند که در این شب تروریسم جشن می گیرد. ناظران بدبین تر "فاوکس" را قهرمان دانسته، تلاشش برای ترور سیاستمداران را نادیده می گیرند. حتی در سال ۲۰۰۲ جامعه انگلیس به نفع ذکر نام وی در فهرست بزرگترین بریتانیایی های شبکه بی.بی.سی رای داد. بنظر می رسد چهارصد سال بعد، "وی برای وندتا" نیز چنین زنجیره ای از واکنشها ـ نمایش حیرت انگیز آتش بازی و احساسات ضد حکومتی ـ را بر انگیزد.
آلن مور نویسنده و دیوید للوید نقاش در واکنش نسبت به حوادث سیاسی کشور خود -وی برای وندتا- را خلق کردند. توهمی تاریک از زندگی تحت سلطه حکومت فاشیسم در انگلستان، و مرد نقابداری که از سایه ها پدیدار می شود تا چنگال قدرت را خرد کند. البته لازم به ذکر است کتاب للوید سیاه تر، بیرحم تر و شاید کثیف تر و ناخوشایند تر بود اما برادران واچوفسکی لایه ای از درخشندگی و نظم به داستان اضافه کردند که زمختی کتاب را می گرفت. فراموش نکنیم همیشه قدرتی متوسط مترصد اتخاذ مقام قدرتمداری که در راس زور می گوید٬ برای حکومت بر سر توده ی مردم در کمین نشسته است.
پشت این نقاب جسم نیست. یک آرمان است و آرمانها هم ضدگلوله هستند ...داستان فیلم در سال ۲۰۲۰ اتفاق می افتد. انگلستان که یک سری فجایع ـ همچون یک بیماری مسری خطرناک ـ را پشت سر گذاشته است، پس از آشفتگی سیاسی از خاکستر برمی خیزد و تحت رهبری شخصی بنام ساتلر(هارت شباهت زیادی به هیتلر دارد) به شکل یک دیکتاتوری منظم، سالم و کارآمد که پلیس مخفی و شبکه های تبلیغ خاص خودش را دارد دوباره متولد می شود. حکومت بریتانیا از سلطنتی به حکومت دیکتاتوری بدل شده و جامعه با مشت آهنین ترس اداره می شود. هنر و ابراز عقیده سانسور می شود همجنس بازها، اقلیتها و مسلمانها به کمپ های بازداشت فرستاده می شوند. انگلستان بیشتر شبیه اردوگاه است تا یک کشور. شبها حکومت نظامی در شهر برقرار است، و شبگردانی که "فینگرمن" نامیده می شوند وظیفه کشیک را برعهده دارند.زن جوانی به نام ایوی هامند پس از حکومت نظامی از خانه خارج می شود وتوسط چند مامور مخفی که "فینگرمن" (fingermen) نامیده می شوند بازداشته شده و مورد آزار و اذیت قرار می گیرد اما همزمان شبح شنل پوشی که نقاب گای فاوکس به چهره دارد می رسد (در ابتدای فیلم ماجرای گای فاوکس خیلی کوتاه تعریف می شود) و با آن لبخند درخشان و تزلزل ناپذیرش فینگرمن ها را شکست داده و ایوی را نجات می دهد. او وی (V) نام دارد و حال که ایوی را نجات داده است گویی سرنوشت آن دو به هم پیوند خورده است. وی اهدافش، فلسفه اش و جنونش را ـ مبارزه علیه این حکومت و نجات مردم ـ بطور کوتاه و سریع برای ایوی توضیح داده و از او می خواهد تماشاچی نخستین برنامه اش باشد؛ منفجر کردن ساختمان قوه قضاییه و مجسمه فرشته عدالت و پخش آهنگ "مقدمه ۱۸۶۰" به عنوان اولین اقدامی که بعدها زنجیره ای از واکنشها را در بین مردم لندن برمی انگیزد، و همان شب به ایوی قول می دهد که سال آینده در همین روز ساختمان پارلمان نیز به تاریخ خواهد پیوست.

روز بعد وی به ساختمان تلویزیون ـ محل کار ایوی ـ نفوذ می کند و موفق می شود برنامه خودش را که سخنرانی برای مردم لندن است روی آنتن بفرستد. طی این برنامه با مردم از حکومت و اعمال آن، سکوت مردم و هزینه سکوتشان سخن می گوید و از آنها می خواهد: "اگر شما هم چیزهایی را می بینید که من می بینم، اگر چیزی را حس می کنید که من حس می کنم، سال دیگر در همین روز جلوی ساختمان پارلمان در کنار من بایستید"
حین فرار وی به دام می افتد و به کمک ایوی ـ که به دست پلیس مضروب می شود ـ فرار می کند، و مجبور می شود ایوی را نیز با خود به خانه زیرزمینی مرموزش گالری سایه ها ببرد تا به دست پلیسهای حکومتی نیفتد.
ایوی تنها او را به عنوان مردی سرشار از نفرت و خشم که تنها در پی انتقام است ـ انتقام بلایی که بر سر او آورده اند و انتقام آزادی از دست رفته ـ می شناسد، خود وی هم هم فکر می کند که تنها انگیزه او نفرت است؛ نفرتی که نفس می کشد و در خونهایش جاری است. اما به تدریج در می یابد چیز دیگری قدرتمندتر در زیر این لایه خشم و نفرت در حال شکل گیری است.
در باقی داستان از طریق تحقیقات سربازرس فینچ که مسئول پرونده شده است به گذشته وی پی می بریم، همچنین با زندگی ایوی هامند، چگونگی مرگ پدر و مادرش و ترسهای پنهان ایوی، چگونگی به قدرت رسیدن ساتلر ـ که در تمام فیلم از طریق یک تلویزیون چهل اینچی با ما سخن می گوید ـ و وضعیت کنونی جامعه آشنا می شویم. فینچ با تحقیق درباره اعضای بلندپایه حزب که به دست وی به قتل می رسند ـ سخنگوی دولت، اسقف کلیسای انگلیکان که یک کودک آزار است و یک پزشک ـ به حقیقت تاریک و تلخی درباره حکومت پی می برد... .
"مردم نباید از حکومت بترسند. این حکومت است که باید از مردم بترسد."وی برای وندتا (V for Vendetta) شاید تنها فیلم سال ۲۰۰۶ باشد که چنین تفاسیر و تعابیری را بین سینمارو ها برانگیخت. تروریسم، آزادی مذهبی، همجنس بازی، آزادی بیان همگی از موضوعات حساسی هستند که برادران واچوفسکی در این فیلم به آنها پرداخته اند. مسائلی که هریک از آنها برای جنجال برانگیز کردن یک فیلم کافی است و در ابتدا چنین تراکم موضوعی بنظر زیاده روی می رسد اما به یمن ساختار هنرمندانه فیلم و بازی درخشان هوگو ویوینگ و خاصه ناتالی پورتمن به خوبی از عهده برآمده اند. ویوینگ در پس نقاب خندان گای فاوکس باشکوه و تسخیر کننده است و با اینکه در تمام طول فیلم ما چهره او را نمی بینیم، با حرکات بدنی و لحن موزون صدایش به خوبی توانسته است افکار و حتی احساسات وی(V) را به مخاطب منتقل کند و این فوکوس مرکزی فیلم است. او ثابت می کند که می توان با طرز بیان کلمات به تاثیری روی مخاطب دست یافت که حتی بعضی بازیگران با استفاده کامل از حالت چهره خود از پس آن برنمی آیند. دیدن ماسک سرد و بیروح که بواسطه بازی درخشان ویوینگ جان می گیرد مجذوب کننده است.

اما می شود گفت که بار احساسی فیلم بر شانه های جوان ناتالی پورتمن است. او در این فیلم شکست جنگ های ستاره ای را جبران کرده! و چنان بازی گیرایی ارائه می دهد و نقش چنان برازنده اوست که تصور کس دیگری برای این نقش دشوار می نماید. او در نقش دختر جوانی که پدر و مادرش را در جریان مبارزات سیاسی از دست داده و ترسهای کودکی همواره همراهش هستند. دختری که همواره به دنبال حمایت می گردد ـ و حتی سعی می کند در ازای آزادی و امنیت وی(V) را به اسقف کودک آزار لو بدهد ـ و سرانجام به کمک وی دگرگون می شود٬ بازی درخشانی ارائه داده است.
وی برای وندتا فیلمی پیچیده و مبهم است. برخی مضامین فیلم ـ سیاستمدار قدرت طلب، حمله تروریستی دروغین، توصیف ساتلر به عنوان رهبری مذهبی و مصمم که حاضر است برای حفظ قدرت هرکاری بکند ـ برای ما مضامین آشنایی هستند. فیلم آشکارا حملات خود را به سوی بوش نشانه رفته است؛ مذهبی های افراطی که در ابتدای فیلم به حملات تروریستی متهم می شوند، متهمینی که طی فیلم با کشیدن کیسه سیاهی روی سر بازداشت می شوند ـ که اشاره به شیوه های زندان ابوغریب دارد ـ و رابطه کمپ لارک هیل در فیلم و زندان گوانتانامو. حتی وقتی در انتها مشخص می شود که ساتلر فاشیست برای بدست گرفتن قدرت خودش حملات تروریستی را طراحی کرده است، اشاره به این موضوع است که شاید حملات یازده سپتامبر هم چیزی بیشتر از نمایشی ظاهری نبوده باشد.

شاید به همین خاطر بود که بسیاری نشریات آمریکایی این فیلم را نادیده گرفته و برادران واچوفسکی را به ترویج و حمایت از تروریسم متهم ساختند. حتی برخی فیلم را ضد آمریکایی دانستند اما یکی از منتقدین طرفدار فیلم در پاسخ به این دیدگاه گفت: "این افراد باید دید بسیار تاریک و بدی نسبت به کشور خود داشته باشند که آن را با فضای فیلم مقایسه می کنند."

فیلم حاوی نکات و بویژه دیالوگهای به یاد ماندنی و تاثیر گذار زیادیست که به راحتی میتوان چندین نمونه از آن را مثال زد. به عنوان مثال در یکی از سکانسهای پایانی که V در دام بازرس و سربازانش افتاده بازرس با حالتی تمسخر آمیز به او میگوید که حالا چه میکنی ؟ چند لحظه بعد در مقابل گلوله های من و سربازانم از پای در خواهی آمد...و در این زمانVبا همان نقاب کودکانه و لبخند حک شده بر نقاب و گونه های سرخابیش که تاآخرفیلم نگرانیها و ناراحتیها و ناخوشیهایش را پشت آن نقاب پنهان کرده به بازرس میگوید: از زمانی بترسید که گلوله هایتان تمام شود و من نمرده باشم و همانگونه هم میشود و گلوله های سربازان تمام میشود و Vهنوز زنده است که بازرس با حالتی خصمانه در حالی که به Vشلیک میکند از او میپرسد که چرا نمیمیرد؟وبازVدر حالی که دستش را به دور گلوی بازرس حلقه زده به ااو میگوید:پشت این نقاب جسم نیست. یک آرمان هست و آرمانها هم ضدگلوله هستند ...
ـ جایی که ترس ابزار نهایی حکومت نباشد ...
من به تو عشق می ورزیدم ...
اما بی آنکه چیزی در تو مرا به هیجانی آلوده بکشاند ...
با تو رقصیدم ...
و تنها نگاه مهرمندانه من در عمق چشمان تو
خلاصه ی تمام عشقم به تو و وجود ارزشمند تو بود ...
وقتی مرا از پشت نقابم بوسیدی ... چشمهایم را بر عشق بستم و ...
رفتم.....

اغلب از حاشیه ی پدیده ها بیشتر میتوان پی به ماهیت درونی آنها برد. بخار و یخ خیلی بیشتر از خود آب میتوانند ماهیت آب را به ما نشان دهند...